مقالات ودلنوشته ها
چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت 09:40 | نوشته ‌شده به دست مسافر حسن محمدزاده | ( نظرات )

بابای بد روزت مبارک


دخترک سر کوچه دستش را از دست پدر جدا می کند و عروسکش را محکم زیر بغل می زند، چند قدم آن طرف کوچه، به درب خانه ای می رسد، قدم هایش کمی کند تر می شود، مردی با هیبت خشن بر سکوی درب نشسته است، دخترک بدون سلام، وارد خانه می شود.

مرد می گوید: دوباره سلام یادت رفت. داری بزرگ می شوی! بابای بی غیرتت کو! شنیدم مادرت مریض است!

دخترک وارد حیاط خانه می شود و از راهروی دود گرفته می گذرد، طبق معمول جمعیتی سر در تاریکی فرو برده اند و جام زهر را نیش جان می کنند، دوباره مثل همیشه ترس سراغش می آید.هر کدام به طعنه چیزی می گویند، دخترک بغض کرده و جرأت حرف زدن ندارد و به زور آب گلویش را قورت می دهد.زنی بر تختی نشسته است، تا او را می بیند به نام صدایش می کند، بیا اینجا عزیزم، امروز زود آمدی!
دخترک از ترس سلام می کند و پولی از جیب کوچکش در می آورد و با دستان لرزان به زن می دهد، او همان طور که امانتی را به او می دهد به او می گوید، به بابات بگو: مادرتو بفرسته بیاد برای من کار کنه، از ظرف و کهنه شستن مردم که بهتره!

این بار دخترک، بدون خداحافظی و به سرعت از راهرو عبور می کند و قبل از خارج شدن از درب خانه، مرد هیبتی سر راه او را می گیرد و با خنده های بلند می گوید: باباتو بیشتر دوست داری یا عروسکتو؟
دخترک از ترس بغضش می ترکد و می زند زیر گریه، مرد او را رها می کند، دختر می دود، چند قدم آن طرف تر، به زمین می خورد و همان طور که گریه می کند از زمین بلند می شود، خاک عروسکش را می تکاند و می بوسد.

به سر کوچه می رسد، پدرش نشسته است و به دیوار تکیه داده و سرش پایین است و چرت می زند.دخترک سعی می کند جلوی گریه خود را بگیرد و بریده بریده می گوید: بابا  بابا!
بابا سرش را به زور بلند می کند، چهره ای که از خماری رنج می برد، نگاه بابا از چانه لرزان دخترک می گذرد و به بسته ای که در دست دخترک است دوخته می شود و دستش را بلند می کند.مردمک های دخترک زیر لایه براق اشک می‌لرزد، توی چشم‌های بابا نگاه می‌کند و با بغض می‌گوید: بیا بگیر، بابای بد

نویسنده: محمود اسماعیلی

تنظیم برای وبلاگ:مسافرحسن

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات و دل نوشته ها، کارگاه های اموزشی کنگره 60، گزارش تصویری،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مبینا یکشنبه 25 اسفند 1398 20:34
کاش اینها توی قصه ها بمونه و هیچ وقت واقعی نباشه
همسفر الهه شنبه 24 اسفند 1398 00:34
سلام وخداقوت
بسیار عالی بود
کاش هیچ دختری رنج اعتیاد پدرش را به جان نخرد
مرضیه همسفرمحمدرحیم.لژیون ۹ چهارشنبه 21 اسفند 1398 20:33
با خوندنش قلبم تیر کشید,داغی اشکهایم که بی امان روی صورتم میلغزیدن رابعدازچند لحظه احساس کردم وبه خودم آمدم چقدر غم دارد این واژههافقط تصویرسازی کردم اینقدر درد توش احساس کردم,وبودن وهستن دختر بچهایی که این درد رابا گوشت وپوستشان حس کردن دعا میکنم خداراه را برای همه آنهایی که خواستار رهایی هستندنشان دهدتابتوانند اوج لذت رهایی را از بند این مواد لعنتی واین آتش ویرانگر خلاص شوند وبه آرامش برسند هم خودشان وهم خانوادهایشان.خییییییییییلی عالی نوشتین خداقوت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

امکانات سایت ...